امروز که به ماه می نگری خود را تنها می بینی ٬ تنهاترین٬
فردا که عاشق باشی ماه برایت نشانی از چهره او خواهد بود
و من برای همین ماه را دوست دارم.
تقدیم به ماه زندگیم .
آنجا که عشق همراه یک طوفان به بلندای آسمان می رود و چون ریگهای روان به همه جا می نشیند
قصه ای آغاز می شود ٬قصه ای از عشق...
گرچه باد بوی گلهای محمدی را با خود دارد ٬گرچه خاک زبان یکرنگی و صداقت است ٬گرچه آسمان پاک
و گسترده است. اما این هنگام که در هر کدام جای خالی امید پیداست ٬ به کجا میتوان گریخت؟
آیا میان این تاریکی که هر طلوع و غروب با زبان غم آغاز می شود ٬ می توان شاهد طنین دل انگیز
فرشته ای از آسمان مهر بود و او را به خود خواند؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:2  توسط کیمیا
|
این روزها صدای آشنای الغوث الغوث از مسجدا به گوش میرسه همه با اومدن به در خونه خدا
تا شاید با دعا و نیاش حاجاتشونو بگیرن، از خدا طلب مغفرت کنن و به خاطر نعماتش سجده شکر
بگذارن.
می گن هر سال تو این شبای قدر سرنوشت یک ساله آدم ها نوشته می شه
پس بیاین از ته دل، تو این روزای با عظمت برای همه دعا کنیم
به امید عاقبت بخیری همه و براورده شدن حاجاتمون.
یا حق
آنگاه که از کرانه های سبز دعایت، بوی خوش عطر نیاز فضا را پر می کند وآنگاه که با معبودیت
راز و نیاز می کنی و آنگاه که میان سجاده ات تا عرش پلی از صفا وصمیمیت ساخته ای.....
برایم دعا کن !
یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:33  توسط کیمیا
|
می گریم و می گریم تا دامانم پر از اشک شود ، تا از چشمانم خون ببارد.
صدایم و صدایم به آواز کبوتری غمگین می ماند که در شاخساری دور لانه کرده است.
کبوتری که گوش به نیایش های مردی سپرده بود که آشناترین مرد نخلستان بود.
در شب قدری علی ضربت خورد و در شب قدری دیگر روح آسمان افزای علی پرواز کرد.
علی رفت، این داغ را چه کسی می تواند تحمل کند؟
ناگاه صدایی می آید، صدایی از دور، و فرشته ای ندا در می دهد:
علی کشته شد، علی کشته شد، و آنگاه آسمان سقف معزای علی شد.
نخلستانها گیسو پریشاندند وجاه از تنهایی خشکید، آسمان تیره وتار گشت
و ماه برای همیشه به تنهایی خو کرد......
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:13  توسط کیمیا
|
خدایا ! دیدگانم را متبرک ساز و پاک تا به هر سو که می نگرند جمال " تو " را ناظر باشند.
بسم الله ارحمن ارحیم
الهی قلبی محجوب ونفسی معیوب و عقلی مغلوب وهوائی غالب وطاعتی قلیل ومعصیتی کثیر
و لسانی مقرّ بالذنوب فکیف حیلتی یا ستار العیوب ویا علّام الغیوب و یا کاشف الکروب اغفر ذنوبی
کلها بحرمة محمّد وآل محمد یا غفار یا غفار یا غفار
بار خدایا دلم در پرده است ونفسم معیوب وعقلم مغلوب وهوسم غالب و طاعتم کم و گناهم بسیار
و زبانم مقر به گناهان . چه چاره ای دارم ای پرده پوش عیوب و ای دانای غیب ها و ای برطرف کننده
گرفتاریها بیامرز گناهانم همه را به حرمت محمد وآل محمد یا غفار ...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:39  توسط کیمیا
|